Wednesday, 24 February 2016

گره کور




از کودکی از باز کردن پلاستیک های خرید که گره کور میخوردند نفرت داشتم، به دنبال قیچی میدویدم و در یک چشم به هم زدن آن را باز میکردم. حالا هم هر زمان به گره ی کوری بر میخورم، آوای زیبای پدرم طنین انداز میگردد:

 "از شر گره های کور زندگی نمیتوان با قیچی خلاص شد؛ صبر و مبارزه میباید کرد." 

Sunday, 6 September 2015

دور قمر



به مناسبت مرگ فرخنده شهید


حافظ از شور فلک، فتنهء اقطار گفت
غزلی ناب نوشت و همه اسرار گفت

فال انسان بگرفت و به دلش خوش نَنِشست
زان که فال از خَبَث و چرکی کردار گفت

بسی از دختر و مادر، ز برادر نالید
ز پسر آه کشید، از پدران، زار گفت

عدل گمگشته، شفقت تو نیابی آدم
گفت حافظ، به بشر گفت، به تکرار گفت

همه گوییم به تایید، جهان همچون است
غرق رحمت شود حافظ به چه اشعار گفت

غافل از اینکه همین شاعر مشهور جهان
وعظ و نُصحش به چنین شعر، به اخطار گفت

شاید آن خواجه، همی دید که ماهی سوزد 
زان سبب از شرر و آتش اقمار گفت

نوروز ١٣٩٤
پرنیان

Sunday, 14 September 2014

کجاست؟

تابستان این شهر سرد است

بخار نفس هایم یخ میزنند

 غربت این شهر موهایم را رنگ میکند

رنگ غم

 خیابان های سیاه و تاریکش گلویم را میفشارد

گلو درد گرفتم

کجاست چشمانت که به دادم برسد؟

پرنیان

کلامازو-14 سپتمبر


Tuesday, 26 March 2013

ورود افکار متفرقه ممنوع!


 
امروزهمگام با نَفَسم
دلم هم تنگ است
مثل لباس های کودکی ام
مثل سال های دور از خانه
خسته است، خسته از افکار
کاش میشد برای ساعتی هم که شده
روی کاغذی بنویسم
ورود افکار متفرقه ممنوع    
بچسبانم پشت شیشه ذهنم
چه شود اگر ساعاتی منتظر بمانند؟
اشتباهات به دستان خودم قلم خورده اند
غول تقدیر از آنها نمیسازم
خدایا تو مرا یاری کن


9:50 pm 11 مارچ 2013
 
 

Monday, 28 January 2013

قلب من از طلاست




گویم که حرف خوب تو از دُر و گوهر است

اما هزار حیف،  باز حدیث مکرر است

یک حرف نگفته و دل من خون میکنی

آخر سخن  برنده تر از تیغ خنجر است

قلب من از طلاست، ناب و خالص است

اما دریغ کز دم دوران مُکدر است

هر لحظه ای که گویی وپاسخ نمیدهم

گویا که طرح خون به دل من مصور است



پرنیان

Tuesday, 11 December 2012

مهر خانواده - Family's love


زمانیکه بخار نفس هایم
در ازدحام کوچه های بیکسی یخ میزند؛
چه قهوه خانه گرمیست
صدای خانواده ام!

Monday, 25 June 2012

تقدیم به مادرم - به مناسبت روز مادر

میگویم و از عشقت  دل به سر نمییاد
وصف تو و لطف تو مختصر نمیاید

هر روز تو را جویم، از مهر تو میرویم
شیرینی مهر تو در شکر  نمیاید

پیش قدمت ای ماه، من نقطه کم رنگم
زیبایی و حسن تو در قمر نمییاد

پاکی تو و مهرت بر هر دو جهان غالب
ارزش تو هرگز با سیم و زر نمیاید

آهنگ  صدای تو، گرمی نگاه تو

مادرم وفای تو بی اثر نمیاید

در هر خط این نقصی است، نادیده بگیر ای مه
شعر من و حرف من پر گوهر نمیاید

هر قدر پرنیانت بنویسد و بگوید
شعرش بر آستانت خاک در نمیاید







Tuesday, 13 March 2012

شماره ۳۹ و لوی جرگه ۲۰۱۱ در افغانستان



شهر کابل پر ز غوغا ، جاده ها پر ز پلیس
در همه خانهُ هر شهر سخن و حرف و حدیث
سخن از مجلس مردم، سخن از همکاریست
سخن از مشورت و صلح و گپ همیاریست

از همه گوشه کنار، مردمی خوب و عدیل

گشته اند از جانب ملت افغان وکیل
اکثریت مردمی دانشگر و عالی مقام
نیک فعل و نیک قول وخوش مرام وخوش کلام

لیکن افسوس و صد افسوس در میان این حضار
عده ای داخل شده کم جنبه و کم اعتبار
عده ای اندک ولیکن حرف هاشان بس مزید
در جراید آمده تحت عنوان جدید

یک نفر گوید که آقا چهل کمیته بهر چیست؟

در میان این چهل تا یک عدد مقبول نیست!
دیگری گوید که آری حرفتان خوب و بجاست
در چنین جرگه، چنین نمبر به حدی نا رواست!

عده ای دیگر در آنجا مات و حیران می شوند

بهر حال آن رفیقان بس پریشان می شوند

گر یکی از یک طرف خواهد بگوید یک کلام

دیگرش با او بگوید:" ای رفیق گپ شد تمام
محو گشته یک شماره، گشته کفر اندر حساب
کار دیگر می نشاید صبر می باید و تاب"


راست میگوید آن گرامی، صبر می باید و تاب

ورنه اخبار زیادی آمده اندر کتاب
باز هم امید دارم تا که آید صلح پیش
در میان تک تک مردم و در هر قوم و خویش


Sunday, 11 March 2012

بهترین ها در تنها ترین روز های زندگی ام..


تقدیم به بهترین ها در تنها ترین روز های زندگی ام...


در سرم شور بزرگی، در رخم نور و صفاست
از غم و هر بینوایی، این دل خرم رهاست

این طبیعت با همه جور و ستم در قلمش
آفریده بهر من در آسمان چند اخترش

اختر اول یکی کمیاب و بس پر قیمت است
نام او محبوبه و هر حرف او از حکمت است

اختر دیگر مثالش در جهان ناید دگر
نام او زروین و وصفش بر زبان ناید دگر

همدم دیگر که خود همنام آن یک اختر است
ما ستاره خوانده ایمش؛ لیکن او روشن تر است

ای خدایا از تو خواهم بهرشان عمر دراز
فعل خوب و قول نیکو؛ بر درت راز و نیاز

Tuesday, 21 February 2012

لبخند شیرین مادر


چشمانم را مبند من درین تاریکی تلخ، شیرینی لبخند یک نور را میبینم، درست مثل لبخند شیرین مادرم.
Mother ...

Friday, 3 February 2012

بدم میاید...

به که گویم که من از این همه دیوار بدم میاید
زین همه نفرت و از اذیت و آزار بدم میاید
من درین خلق بسی فکرت شر میبینم
از همه سوءظن و زشتی افکار بدم میاید
میکنم خنده ای بر خود و به دل میگویم
چه کنم من که ازین نحسی گفتار بدم میاید
من همان دخت تنومند درین بوم و برم
که از آن مردم بیکار تبردار بدم میاید
میکنم شعله ای بر پا، زنم آتش بر غم
زانکه غم گشته یک انبار و از انبار بدم میاید